شقایق عضو پانزده ساله کلاس ادبی ام است و همیشه شعراش منو به یاد نوجوانی خودم می ندازه .ساعتهای انشا، من و الهام،خانم سلیمانی عزیز و دوستانی که با دفترهای سفید و انشا های ننوشته شان مدام از نوشته های من و الهام تعریف می کردند و همیشه خدا ما داوطلب اجباری کلاس بودیم.
- او -
و فنجان های قهوه
روی خطوط طویل همیشگی
آرام و بی دغدغه
خالی می شوند
من نیز آنجا
در همان حوالی
روبه نوشته های عصر
خیره
دل می سوزانم.
چندیست به روزنامه های باطله بدل شده اند
این مسافران
و هیچ گله ندارند
نمی زنند به در و دیوار
هل نمی دهند به دیگری
وقتی اعصابشان درد نمی کند
چه سخت می شود
مجال خواندن
نوشتن
بوییدن.
تکرار
تکرار
تکرار
تو را بی نشانی سخت می آزارد.
" شقایق ابراهیم پور ـ پانزده ساله "
پ ن۱. برای شقایق عزیزم روزهای سرشار از روشنی آرزو می کنم.
پ ن۲. کاش می دونستم دبیر انشای آن سالها حالا کجایند خانم حمیرا سلیمانی عزیز.راستی چند سال گذشته از آن روزهای دبیرستان دادگر؟
عاشق باشی
عاشق تر می شوی
و اگر دیوانه
دیوانه تر
این خاصیت دریاست
به همه چیز وسعتی از جنون می بخشد
شاعران
از شهرهای ساحلی
جان سالم به در نمی برند.
" رسول یونان "
-او-
این ساعت
جای قشنگی ست برای نگاه کردن
چشم هایت را زوم کنی
توی درختها،لای جنگل
دنبال پیرهنی بگردی
که تا همین چند دقیقه پیش مال من بود
داشت روی تنم بازی می کرد
قصد بازی ندارم اصلا
من دارم توی جنگل چمدانم دنبال گرگ می گردم.
"ابراهیم رسکتی"
چهارشنبه شب شبکه 3 یک فیلم پخش کرد به اسم "بهار قبل و بعد" به کارگردانی"شاهد احمد لو"،هرچند من وسطای فیلم رسیدم و جیغ دختر توی فیلم توجه ام رو جلب کرد ولی کل موضوع دستم اومد.موضوع از این قرار بود که دختر جوانی در تصادف دچار مرگ مغزی می شه و با رضایت خانواده اش قرنیه چشماش رو پیوند می زنن به یه پسر جوان نابینای محتاج قرنیه.تا اینجا همه چیز خوب پیش می ره تا اینکه یه معجزه کوچولو اتفاق می افته و بیمار دچار مرگ مغزی ،سُر و مُر و گنده پا می شه و جیغ می کشه و چشماشو می خواد.دکترا هم می گن این غیر ممکنه و این دختر باید می مرده و اصلا همچین چیزی امکان نداره و تلویزیون هم تند و تند زیر نویس می زده که "داستان این فیلم برگرفته از تخیلات نویسنده است و از نظر علمی صحت ندارد."
*نتیجه اخلاقی: جماعت یه وقت(دور از جون همه تون) خر نشید برید برگه های اهدای عضو رو پرکنین؟یهو دیدید بعد از مرگ مغزی(زبونم لال) چشماتونو باز کردید و دیدید نه قرنیه دارید نه کلیه نه کبد و نه هیچی.نگین نگفتم.

